محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
122
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
برهنه بودند . زن و مرد را در يكزندان حبس مينمود . حبس حجاج ؛ سقفى براى جلوگيرى از آفتاب تابستان و سرما و باران زمستان نداشت ، عذابهاى ديگرى نيز در اين زندان داشت . از تاريخ اين ابن جوزى نقل شده كه زندان حجاج منحصر بديوارى بود كه اطراف زندانيان كشيده بودند ، و نميگذاشتند كه از آنجا خارج گردند ، و سقفى نداشت ، آنگاه كه زندانيان از شدت گرما زير سايهء ديوار ميرفتند پاسبانان با سنگ آنها را از ديوار دور ميكردند . حجاج به اين زندانيان نانى ميداد كه از جو تهيه شده و مخلوط بخاكستر و نمك بود ، و هر زندانى چند صباحى بيشتر نميماند ، كه برنگ سياهان زنگى درميآمد . در اين زندان يكنفر زندانى شد مادر او چند روز بعد آمد باحوالپرسى او مادر فرزند خود را از شدت سياهى نشناخت و گفت : اين شخص فرزند من نيست ؛ اين پسر زنگى است . موقعى كه يقين كرد كه فرزند اوست ، فريادى زد و در مكان خود از دنيا رفت . « 1 » اينها نمونههائى از جنايات حجاج است كه اغلب تاريخنويسان ضبط كردهاند . من آنچه تاريخ مطالعه كردهام ، مانند حجاج بدست نياوردهام تنها « نرون » بود كه روم را آتش زد ، و نشست و نگاه بشعلههاى آتش ميكرد كه زبانه ميكشيد و زن و بچه و پيرمردان را مىبلعيد و نرون هم ميخنديد ! حجاج بطور كلى دشمن خدا و انسانيت بود ؛ ولى دشمنى خاصى نسبت بمحمد و اهل بيت آنحضرت داشت . موقعى كه از داستان كربلا صرفنظر كنيم ، روزگار او براى شيعيان از روزگار معاويه و يزيد دردناكتر بود . موقعى كه بهبينيم كه در عهد حجاج گفتن كافر بهتر از گفتن شيعه بود درك ميكنيم ، كه جنايات حجاج نسبت به شيعه تا چه اندازه بوده است . همهء اين جنايات بخاطر اينكه شيعه بودهاند ، انجام داده شده ! حجاج به همين حقيقت چندين مرتبه اعتراف كرده است : روزى بأهل كوفه گفت : من عازم حج هستم و فرزندم محمد را نائب خود قرار دادهام ، دستور
--> ( 1 ) در ج 1 سفينة البحار صفحه 222 اضافه مىكند كه روز جمعه براى نماز جمعه ميرفتند حجاج صداى ناله زندانيان را شنيد علت ناله را سؤال كرد گفتند : از ناحيه زندانيان است . حجاج پيش آنها آمده گفت : « اخسئوا و لا تكلمون ( همان سخنى كه براى ساكت شدن سگ ميگوئيم حجاج به آنان گفت ) م - ز